« May 2010 | صفحه اول نامه‌ها | July 2010 »

June 29, 2010

قربون کولرهای هفت هزار ایران برم من!

از تلویزیون خیلی خبر اینکه چندین نفر در اروپا بر اثر سرما یا گرما جان سپردند را می شنیدم و همیشه هم برام جای سوال بود که چرا اینها جان می سپارند. البته جواب ذهنی ام این بود که احتمالا آمار جان سپاری کارتون خواب ها است و همیشه هم با شنیدن این خبر تصویر یک مرد کارتون خواب با کاپشن و شلوار خاکی رنگ کثیفی که البته پشتش به دوربین است در ذهنم تداعی میشد.
حالا که به جور به این بلاد آمده ام می فهمم مشکل چیست!
سرمایش را نمی دانم چقدر زیاد است ولی گرمایش کشنده و بی حال کنند است . بیشترین مشکل هم از هوا نیست بلکه از آدمهای اینجاست که حتی اگر هم بمیرند از وسایل خنک کننده استفاده نمی کنند. و این میشود که گرما کشنده میشود.
جرج و کلر جوان در گرما: هر چقدر بیشتر گرم میشود لباس ها را در می آورند تا به گوشت برسند در این صورت یا خوش شانس هستند و هوا خنک میشود یا نه و می میرند!
جرج و کلر پیر در گرما: لباس ها را تا استخوان کنده اند ولی چون دیگر تاب گرما را ندارند می میرند!

| نامه‌هاي شما(1) | لينك‌ها به اين نامه

رمز دار میشوم

یک چیز جدید یاد گرفته ام
بنویسم ولی پابلیش نکنم
برای دوست نازنینم که نامه های قدیمی باشد بنویسم و او آنها را بگذارد در بایگانی قلبش
به همین راحتی
یک حس خوبی دارد این قایم کردن که حد ندارد
میخواهم پر شوم از این حس خوب ناگفته نوشته شده!

| نامه‌هاي شما(1) | لينك‌ها به اين نامه

June 27, 2010

آدم باش بیا حرفتو بزن!!!

می گویند فلانی حالش خوب نیست
آنقدر دوست دارم بشینم پای حرفهایش و راست و حسینی ازش بپرسم تو حالت خوب نیست؟
حالا واقعا اینکه چقدر حال او خوب است چقدر بد٬ اصلا به من ربطی ندارد . نه اینکه نداشته باشد ها! دارد ولی من شاید نتوانم مرهمی باشم روی زخمش شاید هم باشم.
ولی چیزی که هست من از آن دسته آدمهای سمجی نیستم که خر طرف را بگیرم و بگویم که من سنگ صبورت میشوم بشین و سفره دلت را باز کن بلکه او باید پا پیش بگذارد و خودش بگوید که فلانی ....
حالا همه اینها به کنار٬در این یک مورد خاص ٬ تن صدایش را دوست دارم٬‌طرز حرف زدنش را دوست دارم٬ بازی با کلماتش را دوست دارم. امیدوارم مشکلش حل شود و حالش هم خوب شود تا از دغدغه ذهنی من هم کاسته شود.

| نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

یعنی می شود؟؟!!

می شود هی وسط کلام گهر بار ما شلنگ تخته نیاندازی؟

| نامه‌هاي شما(3) | لينك‌ها به اين نامه

June 26, 2010

از خدا گله دارم

سومین سالی است که روز پدر نیستی. اصلا قشنگ نیست که می شمارم سالها٬ روزها و مناسبت ها را.
غمم می آید و حسر ت میکشم٬ یکی چنگ میزند به سینه ام و قلبم را می فشارد و بعد رها میشود.
چه حس بدی دارد این یتیمی!
مطمئنم که اگر بودی روزگارم اینچنین نبود.

| نامه‌هاي شما(2) | لينك‌ها به اين نامه

June 22, 2010

بیدار شدن فرنیک در هفت ماهگی!

اول هی سرش را جابه جا میکند
بعد یک صداهایی مثل غر های ممتد ولی ریز شنیده میشوند
اگر دمر خوابیده باشه دستهاش به سمت جلو است و باسنش را بالا برده و خودشو به سمت جلو پرتاب میکند و البته سرش روی بالشه و هیچ جا را هم نمی بیند
اگر طاق باز خوابیده باشه پاهاش را عمود بالا نگه داشه و هی کله اش را به این طرف اون طرف می چرخونه و اعتراض میکنه البته احتمال داره بعد از یک دقیقه مجذوب انگشت پاش بشه و دیگه غر نزنه
بعد تر
یا هی بیشتر از پیش زیر پتویش میرود و صدای جیغ و فریادش را بلندتر میکند و حرص هم میخورد
یا حرکت میکند به سمت دستگاه تنظیم ـویبره و صدا و نور ـتختش و با آن درد دل میکند و چند تک جیغ هم می کشد
یا حرکت میکند می رود به سمت پایین تخت و سرش زیر قسمت تعویض پوشک قرار میگیرد و هی سرش را می کوبد به قسمت تعویض و حالا گریه و جیغ با هم شنیده میشوند
در حالت خیلی نادر هم چشمانش را باز میکند و به عروسکهای بالای تختش نگاه میکند!
البته این حالت نادر تا به حال اتفاق نیوفتاده

| نامه‌هاي شما(2) | لينك‌ها به اين نامه

کره خر فضایی!

یک صدایی مثل حرکت بالگردهای جنگی
نه اصلا مثل فانتوم
حواسم را پرت می کند
هی چشمانم را که در فیس بوک چشم چرانی میکنند را از صفحه لب تاب جدا میکند و می کشد به دنبال خودش
میگردم ولی نیست و دوباره میخ صفحه لب تاب میشوم
دوباره صدا می آید
بار پنجم که چشمهایم به راست میچرخند می بینمش
یک مگس است کره خر فضایی!
نور چراغ خواب را که زیاد میکنم دیگر آرام میگیرد
رفته به چراغ خواب چسبیده و لال مونی گرفته
همین

| نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

June 21, 2010

---

می گوید دست تقدیر است که دوباره آنها را به هم رسانده
می گویم بشکند این دست تقدیر که هر وقت جوش داده آن چیزی را جوش داده که روی اعصاب ما برود!

| نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

June 19, 2010

فقط یک لحظه فکر کن!

یک لحظه فکر کن که چقدر دغدغه آدمها متفاوت است
اگر دو نفر یک دغدغه داشته باشند باز طرز برخوردشان با مساله خیلی فرق میکند
یکی کم طاقت است یکی پر طاقت
یکی هو چی است یکی ماخوذ به حیا
یکی مظلوم نمایی میکند یکی محکم می ایستد
ولی میدانی چیست؟
آنکه کم طاقت و هوچی و مظلوم نمااست همیشه در تاریخ می ماند ولی آن دیگری محو میشود
انگار نه انگار که اصلا بوده

| نامه‌هاي شما(5) | لينك‌ها به اين نامه

June 17, 2010

نکن! بکن!

دستتو از دماغت در بیار
دماغتو در آوردی گوله نکن
دماغتو گوله کردی پرت نکن
دستتو برو بشور
*
میری توالت سیفونو بکش
سیفونو کشیدی و دیدی بعضی از پی پی ها جاموندن دوباره سیفونو بکش
*
هر روز
روزی چند بار
دندوناتو مسواک بزن
با مسواک من مسواک نزن
به مسواکت خمیر دندون بزن
*
غذا خوردی
سیخ سیخ نرو سر جای قبلیت
بیا میزو جمع کن
قبلش هم صندلیتو بذار سر جاش
*
زیر بشقابی را اگر کثیف شده نذار سر جاش
بذار توی سینک ظرفشویی
*
عرق کردی برو حموم
هرچند امروز هزارمین باری باشه که رفتی حموم
بابا برو حموم
چربیت همه جا را به گند می کشه و پاک بشو هم نیست
*
چایی خوردی هسته خرما را ننداز ته لیوان
خرما خوردی هسته را ننداز بغل بقیه خرما ها
هسته خرما یک آشغل بد است که به همه چیز می چسبد
*
خوش بو کننده ها را برای خنده نساخته اند!


گوش کنید دیگه!

| نامه‌هاي شما(3) | لينك‌ها به اين نامه

June 14, 2010

دتول


*زمین را با مایع ضد عفونی کننده می سابم
مثل کوزت!
به این فکر می کنم که آیا واقعا ضد عفونی کننده ضد عفونی می کند یا تصور ما این است.شاید اگر آب را هم بریزم داخل این بطری و اینقدر که به مایع ضد عفونی کننده بها می دهم به این هم بها بدهم و هر قطره اش را ناجی مریض نشدن بچه ام بدانم چه بسا که خیلی بهتر هم کار کند. کسی چه میداند!

| نامه‌هاي شما(2) | لينك‌ها به اين نامه

June 13, 2010

کوچه پشتی۱

ظهر یکشنبه آخر ماه
دو صندلی کنار هم
یک مرد
یک زن
یک میز و یک سری خورده ریز رویش برای فروش
زن نگاه کشدارش را از خرت و پرت ها به مرد رساند
مرد که شانه به شانه زن نشسته بود با دستش او را به خود نزدیک تر کرد
هیچ حرفی رد و بدل نشد
زن تبسمی کرد
چیزی فروخته نشد ولی رابطه محکم تر شد
و چه زیبا و بی هیچ زائده
و من به این فکر کردم چقدر معنی در این کمتر از دو دقیقه بود
شاید زن تک تک خاطره هایش را گذاشته بود برای فروش ٬ چیزهایی که به سختی راضی شده بود به پول تبدیل شان کند ولی این کافی نبود باید کسی هم راضی میشد آنها را بخرد.

| نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

June 12, 2010

گند ترین روز

اگر به من بگن گند ترین روز زندگیت چه روزی بوده ٬ میگم سال قبل امروز. بیشتر نمیگم چون حالم خراب میشه. ایکاش برمیگشتیم به سال قبل و امروز پاک میشد و همه حوادثی که توی این یک سال گذشت محو میشد.
بعد زندگی آدمهایی که در این یک ساله درگیر بوده اند را تصور کنید که اگر امروز پارسال جور دیگری رقم می خورد ٬ هر کسی در چه حالی بود و یا چه کار می کرد!

| نامه‌هاي شما(2) | لينك‌ها به اين نامه

تغییر

چه جوری دید آدم عوض میشه؟

| نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

June 2, 2010

پیشاپیش روز مادر مبارک!

فریماه میگه دو روز دیگه روز مادر!
۹۸ درصد بغضم میاد بالا و با سرعت ۱۲۰ کیلو متر در ثانیه فرو می خورمش!
سال پیش که نیمچه مادر بودم هیچی کادو نگرفتم البته مامان خودم هم که یک مامان توپ و کاردرست است هم کادو نگرفت. امسال هم که بویی از روز مادر اینجا به مشام نمی رسه .
به نحیف میگم راستی دو روز دیگه روز مادره قراره فرنیک برام چی بخره) به در میگم دیوار بشنوه!( ٬میگه یک پوشک پر از جیش!!!!
خلاصه غرض این بود که گفته شود تا وقتی مادر نشده بودم روز روز مادر بود نه زن؛ برای همین کادو هوتوتو میشد
حالا هم که مادر شدم اصلا کلا این روز هوتوتو شد
آخه اینم شانسه من دارم؟!

| نامه‌هاي شما(6) | لينك‌ها به اين نامه

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007