« March 2010 | صفحه اول نامهها | May 2010 »
April 17, 2010
مادرانه...
موقع خوردن شیر، قورت قورت شیری که از گلو توی دلش ریخته میشه کلی آدمو سرحال میاره.
یک حس های نابی که اصلا فکر نمی کردی وجود داره تجربه میشه و این میشه نقطه اوج زندگی
همچین این منحنی بالا میره که حد نداره.( قله زندگی)
حس هایی که یک مرد هیچگاه تجربه نمی کنه
هر چند حس هایی هم هست که یک زن هیچگاه تجربه نمی کنه
| نامههاي شما(4) | لينكها به اين نامه
April 15, 2010
احساس می کنم نسبت به من اهمال کاری شده و منو انداختن توی سطل زباله و هی آشغال دارن میریزن روم!
| نامههاي شما(4) | لينكها به اين نامه
April 12, 2010
در حال حرکت هستم!
سه روزه که کمباین روشن شده و به قول برو بچه های کارگاه پونه جان؛ سیفون کشیده شده
خوشحالم که مثل ماشین پرس به قول پور پدر جان بی معرفت، مشکلات را دارم له و مچاله می کنم
آنقدر انرژیم زیاد شده که حد نداره و شبها تا ساعت سه بیدارم و خوابم نمیبره
به جون خودم نون بربری نخورم ولی نمی دونم چرا اینقدر انرژی دارم
البته نا گفته نماند که ایمیل های انرژا هم دریافت می کنم
هاه هاه
| نامههاي شما(4) | لينكها به اين نامه
April 10, 2010
انداختمش بره به جهنم!
به کمباین هر چی بدی بسته بندی میکنه و شسته و رفته میندازه جلوت.
فرقی نمیکنه که چی بهش بدن، اون کار خودشو انجام میده
باید سعی کنم من هم کارهای خودمو انجام بدم و به هدفهام برسم و لابه لاش هر چیزی که اذیتم میکرد را بسته بندی کنم و برم به جلو
| نامههاي شما(4) | لينكها به اين نامه
April 8, 2010
...
هر چه بیشتر فکر می کنم به این نتیجه نزدیک تر میشوم که نان حلال در زندگی بسیار مهمه.
مطمئنا کسی که نون حلال خورده نمی تونه و نمی خواد وارد حریم خصوصی کسی بشه.
این وارد شدن میتونه حتی یک نگاه باشه
| نامههاي شما(1) | لينكها به اين نامه
April 3, 2010
بهار
همه جای دنیا شکوفه زدن درختها روح نوازه
