|
« ای خدا! |
صفحه اول نامهها
| بهانه های کوچک برای بودن »
ایران
یکدفعه دلم پر کشید برای وطنم
برای تهران
خیابون
کوچه
مردم
حیاط
باغچه
راه رو
در
حال
بغل
ماچ
فرش
مبل
آشپزخونه
یخچال
گاز
غذا
بو
....
دلم پر کشیده برای گیسو جونم با جوجه متفکرش و همسر مهربانش
یک چیزی ته مغزم تصویر کرده ام از کتاب فروشی شان
تصویر گیسو جان جلوی چشمانم است و لبخندش
حالا شاید گرما و گر گرفتگی کار هم روی لبخندش سوار باشند با اشتیاق.
دوست داشتم ایران بودم
و با عجله می پریدم حمام می کردم و آماده میشدم برای دیدنشان
کومپولی را می انداختم توی ماشین که تا خود ۱۶ آذر هی نق بزند و هزار دفعه هم شیر بخورد و پشت هر چراغ قرمزی گریه کند که چرا ماشین متوقف شد
و جای پارکی پیدا کنم و کومپولی به بغل خوشحال بروم برای گشایش
نمی دانم حس من این است یا همه این گونه اند
گشایش را دوست دارم
شروع راه را دوست دارم
ولی انقدر در دلم منتظر می مانم و هی لحظه شماری میکنم که به اضطراب می رسم
یک تایمر درونی دارم که وقت میگذارد و تا روز موعد هی دینگ دینگ میکند
گیسو وقتی گفت تا یک ماه دیگر کارشان شروع میشود به هیچ کس تاریخ نگفتم ولی خبر را گفتم . از همان روز تایمرم شروع کرد ! هر روز میگفتم خدایا سنگی نیوفتد چیزی نشود.
حالا یک نفس راحت میکشم که دیگر تایمر خاموش شده و کار شروع
گیسوی نازنینم و آقای سید آبادی عزیز هر کاری سختی دارد ولی امیدوارم شیرینی های این کار به سختی ها اجازه ظهور ندهند.
تنتان سلامت و دلتان خوش باشد و جیبتان پر پول
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/651
ارسال نظر
|
نظرات
پورپدر :
در راستای پست بازدید کننده :
شما در نظر نمیگیری که توی گودر نزدیک به 60 تا آدم مرتب دارن شما رو میخونن؟
حالا اینکه حال ندارن بیان کامنت بگذارن بحثش جداست!
اینا به عنوان بازدیدکننده حساب نمیشن؟
پورپدر - July 13, 2010 10:54 AM
من ِ او :
ُسلام مادر فرنيك
چند وقتيه نوشته هاتون رو ميخونم
اين پست رو هم خوندم
قشنگ مينويسيد
اما چقدر دلم سوخت براي دلتون كه اين چيزها رو ميخواد
كه تنگ شده براي اين چيزها
حالا كي بر ميگرديد وطن ؟
يا علي مددي ...
من ِ او - July 14, 2010 10:39 AM
رها :
قربون اون دلت برم برام ايميلت رو بزار لااقل من واست ايميل بزنم.
رها - July 14, 2010 12:27 PM