|
« یک کله کوچولوی دوست داشتنی |
صفحه اول نامهها
| یک روزهایی!!! »
مادرااانه!
دیدید بعضی از مادرها بعضی کارها را که گمان می کنند بچه انجام میدهد را در بوق و کرنا می کند بعد می فهمند اشتباه می کرده؟ یا دیدید مثلا بچه اصلا حرفی نمی زند ولی مادر در تصوراتش میگوید آره مثلا بچه اینو میگه و اونو میگه ولی واقعا وقتی بچه را می بینی اصلا بچه حرف هم نمی زند؟!
حالا من چون خیلی از این دست دیده ام برای همین خیلی کارهایی که فرنیک میکنه را تا مطمئن نشم که این کار اتفاقیه یا اینکه فرنیک فهمیده این کار را انجام میدهد ثبتش نمی کنم . شاید یکی از دلایلی که زیاد نمی نویسم این است.
با همه این شرح و تفسیر می خواستم بگم که فرنیک چه میکنه !
آدمها را خوب از هم تشخیص میده. از هیچ آدمی بر اساس رنگ چهره نمی ترسه. مثلا امروز توی متر یک مرد سیاه با موهای بافته دید و کلی هم نیشش تا بنا گوشش باز بود!
از بی توجهی آدمها نسبت به خودش کلی ناراحت میشه و گریه می کنه و یک چیزهایی هم مثل شکواییه به زبون میاره و اکثرا در این مواقع چشماش قشنگ بازه و برخورد همه را هم زیر نظر داره! به هیچ طریقی ساکت نمیشه مگر با بغل کردن و نوازش. اگر هم هی بغل به بغل بشه بهتره که می فهمه داریم بهش توجه می کنیم!
خوشبختانه تا حالا از حیوانها مخصوصا سگ و گربه که اینجا زیاده نمی ترسه. سعی هم در گرفتنشون داره!
بخاطر گرمای هوا شدیدا با پوشک کردن مخالفه و سعی در کندنش داره!
با هول هولکی لباس پوشیدن مخالفه و تا جایی که میتونه دست و پاشو سفت میکنه .
عاشق حمام و آب بازیه. بطور معمول هفته ای چهار بار حمام میره که قبل از شست و شو یک ربع تا نیم ساعت در وان بازی میکنه و عاشق جوجه اردک ها و کتاب حمومشه ( کتاب کادویی عمو محمد حسین)
تا جایی که تونستم ترسش از آب را ریخته ام و الان بازوهاش را می گیرم و طاق باز از سر تا ته وان می کشمش و فقط صورتش زیر آب نیست. برای تنفسش کاری نمی کنم فعلا چون خودم تنگی نفس دارم ترجیح میدم یکمی بزرگتر بشه بعد بره زیر آب. البته توی این فیلم های آموزش شنا برای کودکان دیده ام که میگن اول بچه باید به آب اعتماد کنه و باهاش ریلکس بشه و بعد خود به خود نفس گیری هم انجام میده.
آنقدر خودم توی آب پاهامو تکون دادم که دیگه وقتی میاد توی وان همش داره شلپ شلپ آب می پاشه.خلاصه توی آب جولان میده و هر وقت که میبرمش حموم کلی کمر درد میگیرم.
علاقه خیلی زیادی به لب تاب و موبایل و سیم و کنترل داره و اینها را می بینه کلی شاد میشه مخصوصا وقتی لب تاب را فتح کنه و دستش روی کیبورد باشه و صفحه تغییر نور و رنگ پیدا کنه.
چند روزیه آب را از قصد با شیشه شیر بهش میدم که بیرون از خونه با شیشه شیر بخوره. روندش کنده ولی خب فکر می کنم نتیجه بخشه چون سر پستونک شیشه دفرمه شده!
خیلی خوب بچه ها را از بزرگسالان تشخیص میده و میونه اش با بچه ها خیلی خیلی بهتره. اصلا خنده ها و حرکاتی میکنه که توی بهترین حالت ها با من هم نداره. یعنی یک جنس دیگر بازی را نشون میده.
از روروئکش به عنوان تانک استفاده میکنه و هر جا که نتونه ازش رد بشه یا بخواد منهدمش کنه میره عقب میاد جلو و محکم میزنه بهش.
عاشق دامن گل گلی من٬گردنبدم٬موهام٬کلیبس سرم هست.
هر از چند وقت هم بوسم میکنه. سرشو میاره جلو و دهنشو باز میکنه و چند ثانیه میذاره روی لپم و یکمی تکون میده و بعد می خنده و ذوق میکنه ـ با صدای بلند میخنده و فکشو میاره جلو و سرشو تکون میده= ذوق کردن ـ و البته منو دیوونه میکنه از خوشحالی!
بوگیر ماشین ظرفشویی را هم خیلی خیلی دوست داره. نمیدونم بخاطر رنگشه ( یک طرفش زرده و یک طرفش سبز) یا بخاطر شکلش( دایره است )
عاشق یک برس آشپزخانه ای هم هست که قرمزه و تهش بادکش داره٬ ایضا با یک قیف قرمز هم دوسته !
وقتی عطسه میکنه میخنده!
گاهی اوقات الکی سرفه می کنه که براش موچ بکشم .
باد را هم خیلی دوست داره و فکر میکنه یک جور بازیه که نتونه چشمهاشو باز کنه.
موقع غذا خوردن کلی بی تاب میشه و اگر سوار روروئک باشه هی اینور اونور میره و جیغ میکشه.
وقتی داره پوره میوه میخوره یا سوپ یا غذاهای ممنوعه!!! یک صدای مونوتون ریزی هم از خودش در میاره ـ مثل آب میوه گیری که وقتی روشنش می کنی صدا میده و بعد که میوه میندازی توش صداش تغییر میکنه!ـ و هر وقت هم که سیر بشه و یا دلش نخواد دیگه بخوره صدا قطع میشه و هی دست و پا میزنه.
از پوره میوه ها خیلی خوشش میاد. معمولا هم با هم مخلوط درست میکنم.
قبل از بیب دادن و پی پی یا به قول اینجایی ها کاکا! از حنجره اش یک صدای خاصی در میاورد که الان چهار ماه است همین صدا را در میاورد . خیلی با آرامش هم این شعر را می خواند!
در مورد تلویزیون دیدنش - هر چند که هیچ وقت دوست نداشتم این کار را بکنم ولی خب دست تنهایی است دیگر !- هم خیلی جالب است و همه برنامه هایش را نمی بیند و گلچین میکند. هر کدام را که دوست نداشته باشد شروع میکند به حرکت کردن ولی آنهایی را که دوست دارد با شوق و خنده می بیند. اصلا یک جوری دوستشان دارد.
علاقه زیادی به دیگر برنامه های تلویزیونی ندارد مگر اینکه تصاویر کلوزآپ باشد که خوب را از بد تشخیص بدهد و گریه کند. جالب است آدمهای بد من فیلم موجب گریه اش می شوند.
تحمل گرما را ندارد و وقتی گرما زده میشود شل میشود و دیگر سرحال نیست.
حرص میخورد و پاهایش را به هم حلقه میکند و محکم روی هم میکشد یا دستهایش را گره می کند. نمی دانم این کنترل یا لب تاب چه دارند که وقتی ازش میگیرمشان این بچه را اینقدر عصبی میکند ! می شود یک بچه بی اعصاب به تمام معنا!
در ضمن عاشق خمیر کردن کاغذ و روزنامه هم هست و شدیدا هم از اینکه اینها را از دهنش در بیاورم شاکی است. حالا میگی عجب مادری؟! خب حالا که دیگه کار به اینجا رسید من هم دیگه چیزی نمی نویسم! نه اینکه ناراحت شده باشم نه ولی آرزو دارم مثل مادر خودم یک مادر کامل بشوم و بچه ام مثلا کاغذ نخوره ولی خب دست تنهام و هزار و یک کار !
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/641
ارسال نظر
|