|
« |
صفحه اول نامهها
| ستاره »
...
تجربه هاي مختلف حس هاي مختلفي را به ارمغان مي آورند.
حس بسته شدن يك روزنامه حس خوشايندي نيست هر چقدرهم كه عكسهايي ببيني كه بچه ها در آن ميخندند . خنده ها خندهايي است كه بر باد رفتن آرزوها حكايت دارد. كمتر از يك ماه مانده به عيد و تو چقدر درگير اين دلخوشي هاي كوچكي. دو دو تا، چهارتا هاي رويايي!كه تمام آرزوهايت را گذاشته اي براي اين آخر سال لعنتي!
آرزوهايت يك گوشه،قبض ها و قسط ها و اجاره خونه و گرفتن كادوهاي عيد يك گوشه ديگر حالا مي ماني با اين دل بي صاحب چه كني با اين بيكاري لامصب. خودت را كجا پرت كني و دوباره بي توقف كار كني و كار كني و كار كني و بعد به جاي نفس راحت كشيدن خون دل بخوري .
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/585
ارسال نظر
|
نظرات
حنیف :
این مطلب من رو به خاطرات توقیف روزنامه نوروز بود، نوروز اولین تجربه خیلی جدی من و اولین تجربه واقعی ام تو توقیف بود و دقیقا بعد از توقیف تا هفته ها تو همین حس و حال منگی بعدش بودم که با چیزهایی که سرم باقی مانده چه کنم
من رو برد به حدود هفت سال پیش ....
حنیف - March 2, 2010 4:49 PM