« | صفحه اول نامه‌ها | غرغرانه »


هفدهم آذر هشتاد و هشت

نمي دونم چرا الان 10 ماهه كه گربه ها به من علاقه مند شده اند. مثلا امشب يه گربه كه روي نيمكت توي تراس نشسته بود تا منو ديد كه دارم وارد راه پله ها ميشم خودشو بهم رسوند كه با من بياد تو راهرو.منم كلي بازي در آوردمو با جيغ در ورودي راهرو را بستم البته نبستم در را با شدت هل دادم و كلي جيغ كشيدم.ديگه براي خونواده دايي ام كه طبقه پايين زندگي ميكنند جيغ هاي من عادي شده. اگر توي خونه باشم جيغ بكشم يعني سوسك ديدم. اگر توي حياط باشم يعني گربه ديدم.
يه شب كه تنها بودم خونه و سوسك ديدم جيغ كشيدم بعد صداي زن داييم از طبقه پايين اومد كه با خنده داشت به پسر داييم كه دانشجوي قزوينه و اكثرا خونه نيست ،ميگفت هيچي سوسكه! آي توي تنهايي همچين ضايع شدم كه حد نداشت.فكر كن!
*** امروز دوست جونم ميگفت كه خسته شده از اينهمه احساس مسئوليتي كه داره. حرفشو قشنگ ميفهمم.احساس مسئوليت درسته كه به آدم رضايت مندي از خودشو هديه ميكنه ولي به مرور زمان پدر آدمو در مياره. ولي آدمي كه احساس مسئوليت داره عمرا بتونه كنارش بذاره. پس عزيز دلم ساعت به ساعت كارهايي كه خيلي قشنگ انجام ميدي را انجام بده. تو يه زن فوق العاده اي .


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/537


نظرات

پور پدر :

نگو! گربه به این ملوسی! سوسک حالا یه چیزی!
--------
این احساس مسئولیت هم یه جورایی جاده یه طرف س! نمیتونی کم کنی احساس مسئولیت رو...

 

ماه مون :

وا فرنوش گربه به این جیگری ترس داره آخه ...

حالا سوسک رو بگی یه چیزی ...
.
راستی خودتم خیلی فوق العاده هستی ها

به مامان و فریماه سلام برسون کوچولو رو ببوس ..

 

رامک :

گاهی این حس مسئولیت میشه یک طناب دور گردن آدم.. گاهی احساس خفگی می کنم واقعا!

 

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007