|
« چهاردهم آذر هشتاد و هشت |
صفحه اول نامهها
| شانزدهم آذر هشتاد و هشت »
پانزدهم آذر هشتاد وهشت
امشب يكي از به ياد ماندني ترين شبهاي زندگيمه
خوشحالم
نامزدي دوستم مريم بود
سوم دبيرستان كه بوديم وقتي عطيه رفت قزوين عروسي گرفت فكر ميكرد هيچ كسي نميره ولي من و مرضيه رفتيم( هر چند دوست ندارم از مرضيه بنويسم كه خيلي بي معرفت بود)
بقيه عروسي ها را هم البته اگر خدا بخواد و دوستاي ما شوهر كنند ميريم
امشب هم با فرنيك و مامانم و فريماه رفتيم
خيلي خوب بود خيلي خوش گذشت
نميدونم مريم چقدر ته ديگ خورده بود كه امشب اينقدر بارون اومد
اميدوارم كه خوش بخت بشن
مريم عزيزم ،قشنگ ترين لحظه امشب رقص تانگو بود اميدوارم هميشه همين طور با آرامش و در كنار هم بمونيد
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/532
ارسال نظر
|
نظرات
مهسا :
نميدونم چرا اين دوستا اين قدر ته ديگ مي خورن من هم عروسي دوستم كه ديشب بود كلي خيس شدم و يه كمي هم سرما خوردم
مهسا - December 8, 2009 12:01 AM
دالتون :
فری شوخی می کنی ، مریم و رقص تانگو
دالتون - December 9, 2009 10:41 PM