|
« بيست و پنجم آبان هشتاد و هشت |
صفحه اول نامهها
| پي پي »
تاريخ در بي تاريخي نوشته شد!
مور مورم شد وقتي ديدمش
با دو تا عطسه تازه ميخواست بچه من را هم ببوسه!
مور مورم شد چون توي دايره بازي ما هم افتاده بود، توي دايره فاصله ها و من از اين فاصله ها ميترسم .
فاصله هايي كه سريع پر مي شوند نه يكي نه دوتا هزارتا!
غم رفت تويِ يه گوشه از دلم جا خوش كرد، از خودم بدم اومد و اين اولين بار نيست كه مور مورم ميشه و از خودم بدم مياد به جاي اينكه از تو بدم بياد.
همين كه غمه بياد، پشتش گريه مياد، پشتش چشمهاي من بدون اشك التماس ميكنند و پشتش همه سالها زير سوال ميرن و قبل از همه اينها شك به بودن يا نبودن يقه منو ميگيره.
ايكاش ميدونستي كه با اين كارهات زجرم ميدي و سلاخي ام مي كني.
بعد از مدتي من ميشم فرنوش هميشگي ولي يك تيكه از قلبم ترك خورده و با گرمايي كه توي گلوم داشتم رفته پايين.
نميدونم شايد بايد با اون نگاه بشكنم ولي نميشه و نميخوام. امروز يه شبح نگاهمو دزديد ولي پس گرفتمش نميدونم شايد نبايد پس گرفته ميشد شايد هم...
ديروز خسته- بي رمق
ديروز شَك
ديروز حس بد
ديروز تكرار چند باره يك بازي قديمي
ديروز شَك
امروز شَك
فردا شَك؟؟
آقا اجازه! اگر بازي قديمي تكرار بشه ما ديگه نيستيم! ميگم ما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شايد هم من! خب ميبيني شك توي همه جا موج ميزنه!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/513
ارسال نظر
|
نظرات
آذین :
انشا لله که فرنیک الان دیگه از بیمارستان برگشته و حالش خوبه؟
آذین - November 19, 2009 12:02 AM