|
« من و فرنیک |
صفحه اول نامهها
| بيست و پنجم آبان هشتاد و هشت »
بيست و پنجم آبان هشتاد و هشت
سلام
سلامي دوباره
سلامي با حس هاي رقيق مادرانه
سلامي با خجالت از اينكه اينقدر از عمل مي ترسيدم ولي خدا را شكر همه چيز خيلي خيلي خوب بود با كمترين درد و كمترين ترس ! مايِ ساده را بگو كه فكر مي كرديم اينها كه ميرن همه جاشونو عمل ميكنند چقدر جرات دارند ولي واقعا يه ذره هم ترس نداره. حالا ديگه شايد نشه منو بخاطر عمل هاي زيبايي از دم در بيمارستان جمع كرد.
كادر بيمارستان فوق العاده بودند و همه مقدمات براي يه زايمان راحت و بي استرس فراهم بود. هر چند نميشه دعاهاي خيري كه بدرقه راه بود را نا ديده گرفت.
خلاصه فرنيك ما هم به دنيا اومد و كلي شيريني برامون آورده. اين چند روزه هم دسترسي به اينترنت نداشتم وگرنه هنوزم معتاد اين تكنولوژي هستم.
بند ناف فرنيك هم افتاده ولي هنوز جايي براي گذاشتنش نداشتم و فعلا روي ميز كامپيوتر هست كه به نظر دوستان ايشون حتما مهندس خواهند شد! حالا ما به پيشنهاد شما هم نياز منديم كه براي شغل دوم هم كه شده يه جايي را معرفي كنيد كه اين بند ناف را پرتاب نموده تا ني ني جان براي تامين مخارج زندگي آيندشون از اون راه نيز ارتزاق بفرمايند!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/510
ارسال نظر
|
نظرات
پور پدر :
ان شا الله با خودش خیر و شادی و خبر های خوش پی در پی بیاره ...
پور پدر - November 16, 2009 10:37 PM
ميم :
مواظب باش روي هيچ ميز تحريريه اي نيفته!
ميم - November 16, 2009 10:42 PM
بی بی باران :
ببر بذارش کاخ ریاست جمهوری خدار و چه دیدی شاید اولین رییس جمهور زن شد دیگه :دی
بی بی باران - November 16, 2009 11:07 PM
امیر :
باز هم تبریک میگم. ایشالا قدمش پر از خیر و برکت و شادی باشه براتون. ایشالا بچه های بعدی و بعدتر و بعدتری!
امیر - November 17, 2009 8:07 AM
سما :
سلام
خوشحالم بر گشتي
مادر شدنت يه عالمه مبارك. هرچند فكر كنم خيلي وقت پيش از به دنيا اومدن فرنيك كوچولو هم مادر بودي.
ايشالا كه زرديش خوب شده؟
خوب و خوش و شاد باشين هميشه به اميد خدا.
سما - November 17, 2009 10:09 AM