« دهم مهر ماه هشتاد و هشت | صفحه اول نامه‌ها | دوازدهم مهر ماه هشتاد و هشت »


دوازدهم مهر هشتاد و هشت

صبح با دردي كه از بي حسي يا شايدم گرفتگي يكي از پاهايم بودم بلند شدم. خدا خدا كردم كه مامان بيرون نرفته باشه و صداش ميكنم: مامان!
مامان از خواب بيدار ميشه و مياد پيشم . بهش ميگم پاهامو فشار بده انگار داره قطع ميشه.
مامان كه هيچ وقت با خشونت ميونه اي نداشته آروم پامو ميماله! ميگم مامان پام داره ميشكنه تو رو خدا چنگ بزن! ولي زياد فرقي نميكنه. نميدونم بخاطر ترس از كنده شدن پامه كه اون يكي پام هم ميگيره.
حالا ديگه اشكهاي من مثل شيرآب بدون بند اومدن صورتمو ميشوره. دست خودم نيست ولي حس ميكنم پاهام دوتايي دارن كنده ميشند حس خيلي بدي كه انگار از زانو به پايين چيزي وجود نداره. به اطراف نگاه ميكنم و برس را بر ميدارم و باهاش مي كوبم به پام شايد رها بشن از درد بي حسي.
بعد از چند دقيقه تلاش، پاهام به حالت عاديشون بر ميگردند.
الان كه ياد صبح ميوفتم اونقدر حس بد صبح اذيتم كرده كه دوست ندارم بخوابم.


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/475


نظرات

باران :

بعد از زایمان تمام اینها خلاص میشی...اونوقت تو میمونی و یه فسقلی با مزه...فندقی وبلاگ نداره...براش تو دفتر خاطراتش می نویسم...اینجوری به نظرم یشتر براش می مونه...

 

ماه مون :

الهی
پس حسابی ترسیده بودی
امروزم دلم میخواست بیام ولی کلاس دارم .
شارژ نداشتم اس ام اس بدم کامنت گذاشتم
ای روزگار ...

 

آذین :

به صبح و حس صبح فکر نکن به نی نی فکر کن و اینکه وقتی میاد چقدر زندگیت خوش رنگ میشه. این روزای آخر خیلی سخته ولی بدنت باید اماده بشه برای رها ساری نی نی. مواظب خودت باش

 

نازی :

سلام آخی چرا؟ این چیزا پیش میاد عیب نداره قربونت برم. تا از این ناراحتیا نکشی که مادر نمیشی بهت نمیگن مامان فرنوش این چیزا رو داره دیگه عوضش بیاد دنیا یه خنده میکنه از یادت میره.

 

بانو ه دو چشم :

سلام. مدتی است که وبلاگ شما را از ریدر می خوانم. امروز که دیدم احتمالا عضله پات گرفته بوده گفتم بیام نظراتم را بگم شاید به درد خورد.
اول این که گرفتگی عضلات خیلی شایعه و اصلا نگران نباش. این نگرانی بدترش می کنه.
دوم هم این که توی شنا کردن که این اتفاق زیاد می افته می گن که یک نفر کف پای آدم را به سمت زانو باید هل بده. محکم. عضله ول می کنه.
سوم: من هم مثل تو باردارم و یک بار که این موضوع را مطرح کردم، برام کامنت گذاشتند که از کمبود کلسیم است. شیر زیاد بخور.

امیدوارم که بچه ات به سلامت به دنیا بیاد و این ماجراها هم تموم بشه.

 

میم در محاق :

:(

 

ماه مون :

ایمیلت رو چک کن برات چیزای خوب خوب فرستادم

 

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007