|
« بیست و هشتم مرداد هشتادو هشت |
صفحه اول نامهها
| سی مرداد هشتاد و هشت »
بیست و نهم مرداد هشتاد و هشت
دیشب خانوادگی با برو بچز رفته بودیم پارک ارم( ون حاج آقا و دوستان! چیزی شبیه به کشتی نوح! که تا حالا همش به خوشی باهاش اینور و اونور رفتیم و بهمون خوش گذشته)
نزدیک یک ساعت داشتیم دور خودمون می گشتیم که از کدوم راه داخل پارک بشیم
وای که ما چقدر ماهیم!
خلاصه چون خدا دوستمون داشت بعد از یک ساعت یه راهی پیدا کردیم و رفتیم توی پارک
حالا پروژه پیدا کردن جای جلوس را داشتیم که اونهم بعد از نیم ساعت به سرانجام رسید
محلی نیمه تاریک در نزدیکی دستشویی!
ای خدا!
تا اینجا مشکلی نبود
هر چند به نظر علما، اصولا پارک ارم جای ما بزرگان نیست ولی خب رفتیم و در موقع برگشت واقعا متوجه شدیم که آخه پارک ارم هم جا بود ما رفتیم؟ ( هر چند من کلی از این جور جاها خوشم میاد که همه جور آدمی توش هست و به آدم کلی خوش میگذره)
این نتیجه از اونجا نشات گرفت که چند تا حصیر اونور تر از ما، یه قشون بودند که همه خانومهاشون چادری بودند و آقایونشون هم از اون ساعتی که ما دیدیمشون تا ساعت 2 صبح که برگردیم، یک بند مشغول کشیدن قلیون و سیگار بودند که البته خانومهاشون هم غیر از زمان خوردن شام باهاشون همراهی می کردند تا خدای نکرده یه ذره هوای سالم ما نتونیم داشته باشیم!( قشون = گوله ای از آدم به تعداد تقریبی 30 نفر)
وقتی هم که قشون میخواستند تشریفشون رو ببرند با شعرهای رکیکی مثل: حالا که مست مستم، حالا که لول لولم...... و غیره، پارک ارم را مزین فرمودند.
حالا همه اینها به کنار، خانواده ما هم با چشمانی از حدقه درآمده به کنار!
البته یه خوبی هم داشتند که به جای اینکه مثل ما همه الویه بیارند ( الویه با طعم های مختلف ! هرخاله ای یه الویه درست کرده بود)و توی سفره هی چشمت الویه می دید _ البته اینقدر تاریک بود که بیچاره دایی ام به جای اینکه الویه بذاره لای نون باگت، خمیر نون باگتو با قاشق گذاشته بوده لای نون و میل فرموده بود!_ اونها خورش قرمه سبزی درست کرده بودند و با قابلمه های لای پارچه پیچیده آورده بودند! ( به به!)
ساعت 2 صبح در حالی دل از اونجا کندیم و روانه منزل شدیم که دلهامون باد کرده بود و سنگین سنگین بودیم و سبدهامون خالی شده بود ولی هنوز بروبچز دوست داشتند بازهم برن و بازی کنند!
با صداهایی از شور و جیغ و هیجان که در گوشمون بود و کم کم کم می شد و با سبدهایی به دست برگشتیم به سمت زندگی روزمره!
اگه دلت یک وقت گرفت و دوست داشتی ساعت 2 شب صدای آدم بشنوی یا یه عالمه آدم ببینی برو پارک ارم!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/418
ارسال نظر
|
نظرات
ماه مون :
پارک ارم چقدر اسمش برا من آشناست بعد اونوقت کجاست این پارک ارم ...
.
طفلی دائی ت چقدر خندیدم
بعدشم خوب از این چراغ اضطراری ها می بردین روشن می شد محفل اصلا مگه شماها خانوادگی هاله ندارید ؟
.
بعدشم من بعضی وقتا اینا که می رین پیک نیک و بعد برنج درست می کنن مرغ می پزن و این حرفا همش میگن چه جوری فکر کنم به خاطر همون پارچه ه باشه ...
نعههههههههههههههههههههه فرنوش ؟
.
بعدشم ...
هیچی همین
ماه مون - August 20, 2009 3:25 PM
نازی :
سلام منم دیروز رفتم پارک بانوان اینجا بدو بخون ببین چیا دیدم.
نازی - August 21, 2009 11:23 AM
دالتون :
فری جون پس ما کی میریم پارک بانوان
میگن خیلی صفا داره;-)
دالتون - August 23, 2009 11:08 AM