|
« نوزدهم مرداد هشتادو هشت |
صفحه اول نامهها
| اگه کرمه بمیره! »
بیست مرداد هشتادو هشت
همه چیز آدم بر عکس آدمیزاد باشه همین میشه
همه توی دوران بارداری یبوست میشن من گلاب به روتون از اون ور افتادم
عوضش مغزم در یبوست به سر میبره
امروز همش خوابیده بودم
ماشاالله انقدر همه منو تحویل گرفتند من مردم!
مامان که گفت اول باید برم بانک برگشتم برات عرق نعناع میگیرم ( فکر کنید ساعت 10 رفت و ساعت 2 برگشته!)
بعدش هم که اصلا خبری از عرق نعناع نبود
فریماه هم که یکدفعه پرید رفت خونه سارا ( دوستش). تازه وقتی فهمید مامان عصری باید دو تا مجلس ختم بره کلی دلش برام سوخت و خب دل فریماه که برای کسی بسوزه یعنی خیلی!
من فکر کردم فریماه با این دل سوختش حتما ساعت 3 رفته بیرون ساعت 5 یا 6 بر میگرده با هم بریم دکتر ولی خب چون بچه خیلی دلش برام سوخته بود 7:30 اومد خونه که باهم بریم دکتر!!!!!!!!!!!
البته اینها مهم نیست چون این ماه، ماه خودشیفتگیه!
در ضمن باید از نی نی خیلی تشکر کنم چون نی نی یکدفعه شروع می کرد به ضربه زدن تا منو از خواب بیدار کنه و حداقل فکر کنم یکی به فکرم هست!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/406
ارسال نظر
|
نظرات
سیما :
من هم مثل شما شده بودم فرنوش جان.
تا وقتی باردار بودم و شیر می دادم مشکل برعکس داشتم!!
راستی من دیر خواندمُ با تاخیر سالگرد ازدواجتان مبارک.
سیما - August 12, 2009 8:25 AM