|
« دهم مرداد هشتاد و هشت |
صفحه اول نامهها
| هفده مرداد هشتادو هشت »
دوازدهم مرداد هشتاد و هشت
گله دارم
از روزگاری که پدر ندارم
پدری که عاشق بچه نداشته ام بود
و چه با مهر بچه ام را میخواست
و حالا که نبض بچه در پستو می زند پدربزرگش را حس نمی کند
پدربزرگی از جنسی دیگر
پدر بزرگی که حتما مانند زندگی اش عجیب بود و بزرگ
و در این روزگار وانفسا مثل مادرم کوهی بود که نمی گذاشت بیش از این بشکنم.
گله دارم
از زمان که بی همسر بار بچه ای را به دوش می کشم
فکر ها و دغدغه ها و غمهای فرو خورده مرا چه کسی می بیند؟
شاید هیچ کس
چون خودم نمی خواهم
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/397
ارسال نظر
|
نظرات
نازی :
سلام اینو که خوندم دارم همین طوری اشک میریزم خیلی درد ناکه هم برای من هم برای تو نمیدونم که میتونم درکت کنم یا نه ولی خیلی دلتنگم. چرا سرنوشتمون اینطوری شد.
نازی - August 3, 2009 10:33 PM
امیر :
و من یتوکل علی الله فهو حسبه...
امیر - August 4, 2009 7:51 AM
ماه مون :
سلام
یه ایمیل برات نوشتم برو بخون.
.
فروزان :)
ماه مون - August 4, 2009 8:49 AM
رها :
الهی فدات شم...عزیزم به توانایی واعتماد به نفست ایمان داریم.مادری که کلی چیز داره که یاد بچه اش بده.عزیزم مواظب خودت ونی نی نازت باش.اگه کاری از دستم بربیاد خوشحال می شم برات انجام بدم...
رها - August 5, 2009 3:07 AM
هادی :
سلام
خوبین؟
از نوشتتون که بد جوری غم میباره
ولی امیدوارم که هر طوری هست مشکلتون رو بتونید تحمل کنید
امیدوارم
حتما فلسفه و حکمتی درش هست
گاهی وقتا به سختی های توی زندگیم که نگاه میکنم میبینم که اگه اون سختیا نمی بودن من شاید الان زنده نبودم
شاید تحمل مشکلات رو نداشتم
پس بیا و سعی کن از کمبود ها پلی بسازی برای پیشرفت و ترقی خودت
بازم میگم سخته
ولی دست از تلاش برندار
مطمئن باش اونی که این شرائط رو جلوی راهت گذاشته هدف نیکوئی از این کار داشته که قدرش بعدا بهت معلوم میشه
هادی - August 5, 2009 3:19 PM
سارا :
بعد از هر سختی آرامشی است!
انشالله این روزها بخیر میگذره و طعم آرامش رو هم میکشی.
سارا - August 6, 2009 5:00 PM
ماه مون :
سلام
وقتی دوتا پست پشت سر هم می زاری نمی گی بد عادت می شیم
بعدشم میری تا خدامی دونه
ماه مون - August 8, 2009 10:11 AM