|
« یه وقتهایی... |
صفحه اول نامهها
| رابطه رانندگی با گشنگی و گرما! »
....
دلم گاهی می گیره
فقط گاهی
از بی مهری ها
از تقصیری که نا به حق به گردنت انداخته میشه
از دروغهایی که به مردم گفته میشه
از اینکه به شعورشون توهین میشه
از اینکه بیچاره پیرمرد چقدر پریشب تحمل کرد و امشب چقدر خسته بود_ دلم برایش سوخت برای تمام بی پناهی اش در برابر کودکی که بی رحمانه او را با شمشیرش میزد!
نقاشی های کودک چقدر بد بود؛ خانه ای کشیده بود که در آن پدر و مادرش بودند، ولی او کسی را نداشت!
« این کاریه که خیلی از ما ها می کنیم یا می کردیم!»
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/389
ارسال نظر
|