« یکی این دختر ترشیده ها رو جمع کنه!!! | صفحه اول نامه‌ها | نامه ای برای«نازی »که خسته از راه و جاده است »


دیروز با این حال که حالم خیلی بد بود ولی رفتم به مراسم
اگر میدونستم که قراره برم اون بالا و حرف بزنم حتما یه چیزی آماده میکردم
وقتی مراسم تموم شد غم توی دلم بود
یه شاخه گل و یه یادبود برای پدری که نیست
بازهم دم خانه تاتری ها گرم، خانه سینمایی ها که بلیط سال پیش جشنواره را هم هپلی هپو کردند چه برسد به یاد!


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/383


نظرات

آدم :

خیلی وقته که اینجا نیومدم
دلم خیلی تنگ شده

 

میترا :

سلام معیری خانم
شالا که امروز بهتر باشی.

 

میترا :

سلام معیری خانم
شالا که امروز بهتر باشی.

 

نازی :

سلام عزیزم خوبی؟ منم یهو دلم برای پدرت تنگ شد. برای خودش و عینکش . واقعا میگم . من که خیلی دوستش داشتم. امیدوارم خدا رحمتش کنه. و بهت صبر بده.

 

نازی :

سلام عزیزم خوبی؟ منم یهو دلم برای پدرت تنگ شد. برای خودش و عینکش . واقعا میگم . من که خیلی دوستش داشتم. امیدوارم خدا رحمتش کنه. و بهت صبر بده. تاخیر منو بپذیر بذار بحساب بچه داری .

 

نازی :

سلام عزیزم خوبی؟ منم یهو دلم برای پدرت تنگ شد. برای خودش و عینکش . واقعا میگم . من که خیلی دوستش داشتم. امیدوارم خدا رحمتش کنه. و بهت صبر بده. تاخیر منو بپذیر بذار بحساب بچه داری .

 

نازی :

سلام عزیزم خوبی؟ منم یهو دلم برای پدرت تنگ شد. برای خودش و عینکش . واقعا میگم . من که خیلی دوستش داشتم. امیدوارم خدا رحمتش کنه. و بهت صبر بده. تاخیر منو بپذیر بذار بحساب بچه داری .

 

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007