« April 2008 | صفحه اول نامه‌ها | September 2008 »

May 30, 2008

نامه اي قديمي براي پدرم در روز تولدش

مرگ برايم هجي ميكند؛ دلتنگي،‌ غم و حسرت نبودنت را
اتاقت خاليست، عينكت چند روزيست كه روي ميز خاك ميخورد. راستي چقدر يادگار چوبي برايمان گذاشته اي؛ كمد ها،‌ ميزها و صندلي هاي لهستاني اي كه در روزهاي جور و جفا به جاي نقش عشق زدن، با ضربه چكش بر ميخ ساختي. مگر ميشود قطره هاي عرق روي پيشانيت را وقتي كه اره مي كشيدي فراموش كرد و تو فرهنگ معيري اين مملكت بودي!
صندل هايت روي پله ، رديف به انتظار تو هستند، انگار آنها هم باورشان نمي شود كه رفته اي. همه مان در ناباوري باور هستيم.
عصر كه ميشود هجوم دلتنگي ها امانم را مي برد.
كسي نگفته بود مرگ چقدر دلتنگ است.
نگاهت،‌ صدايت، نوازش و بوسه هايت و زمزمه هاي نواهاي قديمي... آه كه ديگر تكرار نمي شود و چه زيبا ميخواندي: « دادي بر بادم ...»
عكست تسلايي است اما...
عكست با آن ژستهاي يونيك،‌ سبيل تابيده و عينك بر بالاي پيشاني!
گلهاي خانه هنوز غنچه اند، تو بي صبرانه منتظر شكوفايي شان بودي!
زود رفتي !
حالا هر وقت كه گلها باز شوند خانه دل پر غم شود، هر چند حديث تو را برايشان واگويه خواهيم كردى!
عاشق تولد بودي!‌ جشن تولد هايت را خيلي دوست داشتي . ارديبهشت كه شد،‌ گفتي كه يكماه مانده و خنديدي! آري يك ماه تا بي تو بودن مانده بود و ما چه خوش باورانه به انتظار اول خرداد بوديم.
اول خرداد امسال چه تلخي اي را مزمزه كرديم و دم بر نياورديم.
اول خرداد امسال جمع هفت نفره مان چقدر زياد شده بود ولي باز يكي از ما كم بود.

از تمام دوستان و آشنايان عزيز كه از طرق گونه گون تسلي بخش نبود عزيزمان شدند،‌كمال تشكر و سپاس را دارم و از خداوند منان براي همه آرزوي سلامتي و شادي دارم.

| نامه‌هاي شما(23)

May 12, 2008

...



| نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

May 2, 2008

پنج شنبه اي همه اكس زده بوديم. من اكس حماقت و اونها اكس حمايت ! چه كسي ميدونه كه توي دل اونها چي ميگذره؟ چه كسي ميدونه توي دل من چي ميگذره؟
حماقت من از جنس خر از پل گذشته ها بود و حمايت اونها از خودشون بود داشتند از خودشون دفاع ميكردند البته من اين وسط چون شرايطشونو نمي دونستم كلي زر زدم. زرهايي كه همه باعث رنجششون شد. تا اطلاع ثانوي خودمو دوست ندارم.

| نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

از اين حرف احمقانه تر نديده بودم كه به دختري كه مجرده بگن: خب زودتر عروسي كن! آخه مگه ازدواج كردن دست دخترهاي ماست؟ مگه اين جنس مذكر نبايد بياد در خونه را بزنه؟

| نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

كلاغ

قبلا كه بچه بودم كلاغو دوست داشتم ولي الان هر كلاغي كه قار قار ميكنه ميخوام زودتر خفه بشه!

| نامه‌هاي شما(1) | لينك‌ها به اين نامه

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007