« سرويس كردن شوشو در 30 ثانيه! | صفحه اول نامه‌ها | needn't have said »


چهارتا هزار!

*ميگم كاش اينقدر نامهربون نبودي كاش يك ذره توي دل و ذهنت با ما همصدا بودي،‌ اونوقت همون چيزي ميشد كه همه مون آرزو شو داريم و داشتيم. گناه داره !نامهربوني تا كي؟ آخه پس كي ميخواي به كسي كه بهت عشق ميورزه و دوست داره و بهت افتخار ميكنه مهربوني كني؟
كي؟ كي بايد اينو به تو ياد ميداده كه نداده؟ چرا اينقدر لجوجي؟ چرا اينقدر سردي؟
گرم باش مثل عشق ولي تو سردي مثل ترس.
*گيج منگولي دارم به شدت!
*تازه ميفهمم دوست جونم وقتي مي خواستم ازدواج كنم چه حسي داشت! يك حس قلمبه كه توش پر از دوست داشتن و خون و جون و درد مغز و دلتنگي و هزار كوفت و زهرمار ديگه است. حالا احساس ميكنم اون چي كشيده،‌ يك حسي مثل پرت شدن از آپارتمان سر نبشي به داخل چهارراه! خب اگر هيچكدوم اينها را تجربه نكردي آخه ميگي من چيكار كنم؟
*يك وقتي فكر مي كني داري كار خيلي جالبي ميكني كه با آدمها ارتباط برقرار ميكني و يك وقتي مثل الان فكر ميكنم كه براي چه كسي اهميت داره كه من بنويسم يا ننويسم؟ زندگي كي عوض ميشه؟ كي خوشحال ميشه و كي ناراحت ميشه؟ اصلا يك احساس خودشيفتگي زياد هميشه بوده اين وسط مگرنه منو چه به وبلاگ نويسي؟ برم بخوابم!


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/318


نظرات

سيما :

:(

 

باران :

اون هزارش بابت چیه؟ من نگرفتم...

 

سیاوش :

از آپارتمان سر نبش تو چهار راه!
منو یاده یه داستانی می ندازی:
یه روزی از روزهای صدم سال، توی خیایان صدم، میدان صدم و کوچه صدم، تو طبقه صدم آقایی در خونشو باز کرد و گفت:
من امروز صد ساله شدم!
شما صدمین پستتو کی میذاری؟

 

سیاوش :

از آپارتمان سر نبش تو چهار راه!
منو یاده یه داستانی می ندازی:
یه روزی از روزهای صدم سال، توی خیایان صدم، میدان صدم و کوچه صدم، تو طبقه صدم آقایی در خونشو باز کرد و گفت:
من امروز صد ساله شدم!
شما صدمین پستتو کی میذاری؟

 

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007