|
« |
صفحه اول نامهها
| سرويس كردن شوشو در 30 ثانيه! »
نحيف نامه!
ميريم بيمارستان ميلاد، دو ساعت هم توي سالن انتظار ميشينيم و در آخر بدون اينكه بريم پيش دكتر از محوطه بيمارستان خارج ميشيم و ميريم به سمت بيمارستان تخصصي چشم نور!
بيمارستان نگو هتل بگو! از همه جهت شبيه هتل بود هم از نظر لابي پذيرش هم از نظر ساعت كاري! به مسوول پذيرش ميگم خانوم طرف چشمش ضرب ديده مي خوام چك بشه ميگه الان شيفت صبحمون نيستند يك ساعت و نيم ديگه شيفت عصر ميان، اگر ميتونيد صبر كنيد! حالا قيافه منو داشته باشيد كه ميخوام برم به نحيف كه روي مبل زرشكي لابي نشسته بگم كه عزيزم دوباره يك ساعت و نيم ديكه صبر كن كه تيم جديد پزشكان بيان كه اگر وقت داشتند بيان و به چشم بادمجوني تو نگاه كنن!
دوبار به نحيف ميگم ولي اصلا از جاش تكون نمي خوره! انگار مبل خيلي راحته!
دوباره ميرم پيش خانوم پذيرش: ببخشيد اورژانس نداريد؟
خانوم پذيرش: اورژانسمون از ساعت 7 شب شروع به كار ميكنه!
من توي ذهنم باز شك ميكنم اومدم هتل يا بيمارستان؟!
**
نحيف ميگه اگر درمانگاه سر سه راه بسته باشه من تو رو مي كشم! ( حالا بيا خوبي كن و سر كار نرو و بچسب به شوهر!)
نحيف يواش يواش راه ميره و من ميدوم كه ببينم درمانگاه بازه يا نه. خلاصه آخر سر دكتر نحيف را ميبينه و براش كلي قرص و آمپول مينويسه.
دم در تزريقاتي اين صدا ها مياد:
چقدر داغي !
شل كن!
و بعد خانوم تزريقاتي از پشت پرده مياد بيرون!
نحيف بعد از اينكه از در درمانگاه مياد بيرون ميگه: خانومه بهم نظر داشت. مي گفت خيلي هاتي!
**
ديشب و امروز كه نحيف خيلي تب داشت و با شگردهايي كه به كار ميبردم خوب نمي شد خيلي ترسيدم. خدا را شكر الان كمي بهتره !
**
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/309
ارسال نظر
|
نظرات
فریماه :
bebin hamin alan ,babae dare ba nahif harf mizane :D
فریماه - November 17, 2007 10:04 PM
فيفي :
ببحشيد دماشونو چه مدلي گرفتن لطفااين قسمتو مبسوط تر شرح بدهيد
فيفي - November 18, 2007 3:35 AM
sadaf :
سلام خانومی...بینم نحیف هم ازون مرداست که با بیماری ادم سالم را هم بیمار می کنه؟من کلینیک نو 6سال پیش برای اولین حمله بیماریم رفتم.خاطره بدی برام شد هیچ وقت دوباره اونجا نمی رم.البته من چون با داداشم رفتم که می شناختنش وهمکار بودن اذیت نشدم.امیدوارم ذرتون دیگه به بیماستان نرسه.راستی !نکنه تو زدی زیر چشم نحیف که اینقدر احساس مسئولیت می کنی؟
sadaf - November 18, 2007 8:18 AM
sadaf :
سلام خانومی...بینم نحیف هم ازون مرداست که با بیماری ادم سالم را هم بیمار می کنه؟من کلینیک نو 6سال پیش برای اولین حمله بیماریم رفتم.خاطره بدی برام شد هیچ وقت دوباره اونجا نمی رم.البته من چون با داداشم رفتم که می شناختنش وهمکار بودن اذیت نشدم.امیدوارم ذرتون دیگه به بیماستان نرسه.راستی !نکنه تو زدی زیر چشم نحیف که اینقدر احساس مسئولیت می کنی؟
sadaf - November 18, 2007 8:18 AM
سيما :
آخي بلا دوره! چرا اين طوري شده بودند؟
سيما - November 18, 2007 1:48 PM
nasim :
سلام . خدا بد نده . اميدوارم حالا همسرت بهتر شده باشه . و خودتم خستگي در كرده باشي خانومي ...
nasim - November 18, 2007 4:23 PM
آراگورن :
1- چرا نحيف ؟ واقعا اين قدر بيماري بهش فشار آورده كه شده نحيف ؟
آراگورن - November 18, 2007 6:08 PM