|
« |
صفحه اول نامهها
| قديمي نامه »
يه خانوم خوشگل جيگر فروش دو ساله كه ازدواج كرده.
اين خانوم خوشگل جيگر فروش يك همسايه كارآگاه داره.
اين خانوم خوشگل جيگر فروش يك شوهر نجيب و مظلوم داره.
يك مردي دو بچه و يك زن داره.
حالا با استفاده از كلمات و جملات بالا داستان زير ساخته ميشه:
خانوم خوشگل جيگر فروش كه شوهر نجيب و خوبي داره، توسط خانوم همسايه كه كارآگاه بخش خصوصي است به دام ميوفته و اين طوري ميشه كه معلوم ميشه با آقاي غول تشن ( به مثابه غول) كه داراي دو بچه هم هست، روابط عشقولانه و ... دارند.
خب تا اينجاي قصه كه زياد هيجان انگيز و بكر نبود ولي از اين جا به بعدش جالبه:.
پليس 110 لطف ميكنه و مياد و خيلي روشنفكرانه از زن آقاي نجيب و خوب و باباي دوتا بچه ( آقاي غول تشن زشتانغالو) امضا ميگيره كه ديگه از اين كارهاي بد نكنند و قول بدهند كه بچه هاي خوبي باشند و دست به وسايل خطرناك نزنند كه خطر داره حسن!
قصه ما به سر رسيد كلاغه به خونش نرسيد!
راستي يادم رفت بگم كه خانوم جيگر فروش خوشگل و بلا، از همسايه ها خواسته كه در مورد اين مساله به شوهرش چيزي نگند. البته حق داره چون چيز خيلي مهمي نيست كه بخواد شوهره با خبر باشه.
نكته آموزشي و اخلاقي اين داستان اين بود كه؛ اگر با مسايل اينچنيني مواجه شديد به هيچ وجه وقت پليس 110 را نگيريد و خودتون خيلي عقل كل منشانه با مساله بر خورد كنيد و سريع بريد يك برگ از دفتر خواهر يا بچه تان بكنيد و با يك خودكار بدهيد به دست افراد خاطي و بگيد كه لطفا امضا كنيد. به اين ترتيب هم خدا از شما راضي خواهد بود هم بنده خدا!
• اين واقعا واقعي بود!
• در مورد داستان قبل بايد بگم كه نيمه واقعي نيمه خيالي بود و بنا بر اين ما هنوز زنده ايم!
• خدا امواتتو بيامرزه صلوات!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/277
ارسال نظر
|