« نامه اي با چند سطر ننوشته! | صفحه اول نامه‌ها | : ( »


زندگي من !

فكر مي كنم تا حالا اشتباه رفته ام
ولي باز هم در همين راه هستم
همان راهي را ميگويم كه از بچه گي به من ياد داده اند
همان راهي كه پدر و مادرم مي روند
به ما ياد داده اند كه راه خودت را برو و سرت به كار خودت باشد
ولي هيچ كس به ما ياد نداده در مقابل كسي كه بي خودانه كار به كارت دارد يا بدون هيچ عملي در مقابلت عكس العمل منفي نشان ميدهد چكار كن!
همين است كه خيلي ها بدون اينكه كاري به كارشان داشته باشيم،‌ دشمنمان ميشوند
يا بدتر از اين هم اتفاق افتاده و
كسي كه باعث اذيت و آزار ما شده، از ما كينه به دل ميگيرد و دشمنمان مي شود و تازه حق به جانب،‌ جمعي را نيز برعليهمان ميشوراند!
دنياي غريبي است !
*اين ها را كه مينويسم بيشتر به همان مطلب حق زن كه پاكش كردم فكر ميكنم!
* نحيف عزيز من را به بازي چه كسان و چه چيزهايي در زندگي ام تاثير گذار بوده اند و من هم از خدا خواسته مينويسم:
1- مادر و پدر عزيزم بدون اغراق تاثير گذارترين افراد زندگي من بوده اند. برعكس خيلي از هم سن و سالها و اطرافيانم از سبك زندگي اي كه پدر و مادرعزيزم برام بوجود آورده اند خيلي راضي هستم. اعتمادي كه خانواده به من داشت و داره باعث شده كه بايد و نبايد ها و حريم ها را به خوبي بشناسم و خودم جوانب يك موضوع را بررسي كنم و تصميم بگيرم.
2- فريور (تنها برادرم) يك دوست واقعي و مهربونه كه هميشه پشتم بهش گرمه و اگر توي بچه گي به من ياد نميداد كه دختر نبايد هي جيغ جيغ كنه و هي با صداي كلفت داد بزنه،‌ من الان حتما يكي از اراذل و اوباش صدا كلفت بودم كه آفتابه به گردنم آويزون بود. يك چيز ديگه كه ميتونم در مورد فريور بگم اينه كه هميشه بهش غبطه مي خوردم و مي خورم و همين هم باعث شده كه سعي كنم كارهامو هر چقدر هم كه از توانم خارج باشه درست انجام بدم چون هر كاري كه انجام ميده سعي ميكنه به نحو احسنت انجام بده و واقعا جادو ميكنه! اميدوارم كه انرژيش هدر نره و مفيد واقع بشه!
راستي من خيلي سعي ميكردم كه سوت زدن را ياد بگيرم تا بتونم اگه كسي توي كوچه روبرويي بود يا اينكه اون ور خيابون بود را صدا كنم كه با راهنمايي هاي فريور از اين عمل شنيع هم دست كشيدم! ( خودمونيم درجه پسر بودن من خيلي بالا بوده و براي همين همه فاميلها فكر ميكردن من ميترشم!)
3- نمي دونم اين مربوط به فريماه ميشه يا مامان بابام! چون اگر فريماه نبود الان من كلي غصه ميخوردم كه مامانم و بابام تنها هستند ولي خيلي خوشحالم كه فريماه هست و خونه بابام اينا سوت و كور نيست.
در ضمن رك ترين توصيفاتي كه از تيپ و هيكل من ميشه توسط فريماهه كه انشاالله قراره به من بر بخوره و خودمو درست كنم!
4- من مديون نحيف هستم كه اومد منو گرفت مگرنه توي فاميل هيچكسي حاضر ( حاظر) نبود بياد منو بگيره چون هم شلخته بودم و هم خل و چل!
با ازدواج من با اين خانواده سياسي،‌ خيلي چيزها را فهميدم. مهمترين نكته اش اين بود كه فهميدم خيلي راه راهم!
واقعا از نحيف ممنونم كه منو تحمل ميكنه . در ضمن يواشكي در گوشتون بگم كه چشمهاش منو كشته!
5-توي دانشگاه يك دوست بسيار خوب دارم كه واقعا خيلي ماهه و واقعا همچين آدمي خيلي نادره! ماندانا دوست دوران ليسانسمه ( خب ممكنه دوباره فوق قبول شم و دوران فوق ليسانس هم شكل بگيره،‌ هر چند كه امسال اصلا نفهميدم قبول شدم يا نه!) كه مثل يك مادر بزرگ تجربه داره و هيچ تجربه اي را از آدم دريغ نميكنه و مهمتر از همه اينكه محرم اسراره و خورنده كتاب و يكي از كسانيكه باعث شده من خوره كتاب بشم همين ماندانا خانومه كه هر روز يك كتاب عرفاني 300 صفحه اي از كتاب خونه ميگرفت و فرداش پس ميداد و اينقدر با لذت از كتابي كه مي خوند براي آدم تعريف مي كرد كه مزه اش زير دندون منو هم گرفت!
راستي دوتايي تخصص داشتيم كه وسط كلاس روانشناسي از كلاس به سمت سلف بريم و چايي بخوريم اونهم نه يكي بلكه دوتا و بعد هم خيلي شيك برگرديم سر كلاس تا استاد فرشيد ابراهيمي برامون از آركتايپها بگه! و ما هم آخر ترم 20 بگيريم!
6-رفتن من سر كار خيلي توي زندگيم تاثير گذاشت و باعث شد كه هم يكمي از خيالاتي بودن دست بردارم و هم يكمي از بچه گي در بيام و هم خنده هاي مسخره ام كم بشه! خوشحالم كه از فرداي آخرين امتحان پيش دانشگاهي رفتم سر اين كار و از خونه كنده شدم! بابايي ازت خيلي ممنونم هر چند كه اونموقع شبها كلي گريه ميكردم كه نمي تونم با مامانم اينا ناهار بخورم!!!!
8- دكتر كيوان استاد تاريخ هنر دانشگاه هم يكي از آدمهايي كه خيلي بهش مديونم و خيلي در حق من لطف كرده و اميدوارم هر جا كه هست سالم و موفق باشه!
8-اگر فكر كرديد با 7تا شماره بالا پته زندگيمو ريختم رو آب درست حدس زديد!‌ پس هر كسي كه دوست داشت مثل من پته خودشو بريزه روي آب بسم الله!‌ اينجا برام كامنت بذاريد تا منم بيام بخونم !


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/243


نظرات

حمیدرضا :

این چیزهایی که نوشتین، ترکیبی از یلدابازی و گفتن ناگفته ها و آدمهای مؤثر تو زندگیتون بود! فوق العاده هم جالب بود

 

فریماه :

اون موقعی که من کوشولو بودم و تو منو هی می نداختی زمین،هی مینداختی زمین،هی مینداختی زمین که( دور از جونم!) بمیرم؛فکر می کردی در اینده من انقدر مفید بشم؟!نه بگو!


 

سیامک قاسمی :

اون قسمت چشماش منو کشته ، منو کشته !!!

 

سیامک قاسمی :

اون قسمت چشماش منو کشته ، منو کشته !!!

 

سیامک قاسمی :

من واقعا نمی دونم چرا اینقدر اومد ؟؟

 

sanaz :

سلام

از نوشته هات خوشم اومد . خوب نوشتی و توصیف کردی خودت رو ....

موفق باشی

 

sima :

مثل همیشه خیلی روراست و ساده می نویسی فرنوش جان. لذت بردم.

 

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007