« ? | صفحه اول نامه‌ها | نامه اي با چند سطر ننوشته! »


آقايون مهربان!

امروز دو دفعه رفتم دفتر و برگشتم. دفعه دوم دوبله پارك كردم و بعد از 10 دقيقه برگشتم.
يك فروند آقاي جوان رعنا! كنار ماشين ايستاده بود و نيشش تا بنا گوشش باز شد وقتي منو ديد و همينطور شروع به سخنراني كرد كه فكر كردم ماشين دزديه و كلي بايد وايسم تا بتونم از جاي پارك دربيام.
منم كلي ازش معذرت خواهي كردم كه وقتشو گرفتم.
خيلي شاد بود و تازه وقتي سوار شدم چند بار گفت صبر كن و يك گالن آب برداشت و ريخت روي شيشه جلو تا شيشه تميز بشه!‌ بعد بهم گفت آخه اينطوري خطرناكه!
حالا كلا نمي دونم از فرط گرما به سر من زده بود يا به سر اون آقاهه!


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/240


نظرات

zahra :

ا.. پس گرما هميشه هم بد نيست كه به سر آدم بزنه !

 

فروغ :

والا ... بلا ... مردم با این اوضاع به سرشون زده ... خداییش به سر من هم زده .

 

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007