|
« بي هويت! |
صفحه اول نامهها
| اگر فكر ميكني ما بد بختيم سخت در اشتباهي! »
خاطرات يك مسافر كش!
خيلي وقتها مي شد كه توي خيابونهايي كه معمولا ماشين كرايه نمياد، خانومهايي با صورتهاي نالان، شادان و... را مي ديدم كه يكجوري مي خوان سوارشون كنم ولي تا به امروز جرات نكرده بودم سوارشون كنم.
امروز ولي توي جلد يك آدم خوب رفته بودم و به زور يك خانوم را با بچه اش سوار ماشين كردم. نيشم تا بنا گوشم از خوشحالي باز بود! بنده گان خدا مثل فنچ به هم چسبيده بودند و پشت نشستند( نفهميدم خيلي تند ميرفتم يا قيافه ام به قاتلها ميخورد) .
صداي نفس نفس هاي دختر بچه هم مانعي براي بسته شدن نيش من نبود!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/207
|
نظرات
امیر :
هه منم گاهی میخوام مسافرکشی کنم لیلا نمیذاره.میگه خطرناکه. میگم بابا گناه داره کنار خیابون وایساده خانمه یا آقاهه!
امیر - April 15, 2007 9:17 AM
بی بی باران :
نه بابا قصد پريدن ندارم گفتم اگه بيفتم توي ورطه عادي زندگي اين پريدن نوعي استعاره
است براي فرار از روزمرگي خانومم
بی بی باران - April 15, 2007 3:21 PM
Maryam :
حالا آخرش کرایه رو گرفتی ای نه؟! ;)
Maryam - April 16, 2007 2:15 AM
فیفی :
تو که نیتت خیره خب یه بیمه عمرم بذاری رو ماشینت واسه مسافرا صواب داره
فیفی - April 20, 2007 2:37 AM