|
« توله نامه! |
صفحه اول نامهها
| نامرد! »
هندونه!
*الان تقريبا دو سه روزي ميشه كه دشارژ هستم. دليلش را هم البته مي دانم.توي يك مقاله علمي خوندم كه چيزهايي كه ما مي خوريم رابطه مستقيمي با اخلاقيات ما دارن، يعني ممكنه كه ما غذايي بخوريم كه به سبب اون غذا اخلاقمون خوب يا بد بشه.
الان دقيقا چهار روزه كه يكي از دندونهاي من خونريزي داره و صبح كه غرغره ميكنم كلي خون از گلوم بالا مياد و اين بدين معني است كه من شبها خونخوار مي شم پس طبيعي است كه حالم سر جاش نباشه چون چيزي را ميخورم كه غذاي من نيست بلكه غذاي خون آشام است پس نتيجه ميگيريم كه ظرف چند روز آينده يا من خون آشام ميشم يا آدم خوار.
* امروز يك نفر چندين هندونه شيرين زد زير بغلم! من هم هي سعي كردم كه بگم در اين زمينه كه شما ميفرماييد من تازه كارم. البته خداييش در يك سطحيم. بعد از كمي فكر كردن به خودم گفتم مگه چيزي ازم كم ميشه كه چند تا هم من هندونه بذارم زير بغلش؟! اين كار را كردم و تا آخر برنامه همش بهم چشمك ميزديم. خب بابا جون وقتي دو نفر با هم هم سطح هستن بايد يكجوري جيك وپيك داشته باشن ديگه! اصلا ما آدمها ميميريم براي اينكه يكي ازمون تعريف كنه! خب اگر ميبيني حتي به اندازه يك اپسيلون هم حقيقت داره پس بي معطلي هندونه هاي به شرط چاقو را بنداز بغل طرف تا وانتت بارش سبك بشه و خدا و خلق خدا هم بهره اي ببرند و خوشحال برن خونشون و توي وبلاگشون بنويسن و كلي حال بكنن و انرژي مثبت بگيرن! آخ كه من كشته مرده اين انرژي مثبت هستم!!!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/122
|
نظرات
حرفهای من :
سلام
راستش از این مطلبت هیچی نفهمیدم ( یعنی کلا نامفهوم بود) ولی چون مطالب قبلیت رو خوندم پی به این بردم که آره بابا سرت تو کاره . از شوخی هم گذشته خوب می نویسی ولی عالی و در سطح بالایی نیستی بعضی از مطلبات بیشتر جنبه خاطرات یه دختر 5 ساله رو داره ( این توهین نیست دارم حرف می زنم ) داشتم می گفتم ، اگه یه کم منطقی تر بنویسی خیلی عالیه ، منم یه موقعی وبلاگ نویسی می کردم ، البته الانم هنوز وبلاگم فعاله ولی هی دل غافل که همش کپی برداری با ذکر منبع است .
باشه تا بعد
حرفهای من - July 19, 2006 3:10 AM
فرنوش :
به نظرم آدم كاملا منفي اي هستي كه مطلبي كه برام پر از انرژي مثبت بود را خراب كردي! بدش هم بهتره به جاي اينكه وقتتو با وبلاگ يك دختر بچه 5 ساله پر كني بري كتاب بخوني شايد كه ...!!
فرنوش - July 19, 2006 11:23 PM