« كوزت در يك پرده | صفحه اول نامه‌ها | خوب، بد »


مرگ در یک پرده

همه مان خاکستری شده بودیم، بدون آنکه اطرافیانم را بشناسم در کنارشان بودم.
خوشحال بودم و فریاد میزدم اگر مرگ اینقدر راحت است زودتر میمردم.
نوری آبی فضا را پر کرده بود.
بی هدف حرکت می کردیم و فقط خوشحال بودیم که مرگ اینقدر راحت و بی سر و صداست.
همه از نور گذشتیم ولی یک پسر همینطور پا در هوا بود و گاهی صورتش مثل ما خاکستری میشد و گاهی بژ. دلمان می سوخت که او در کماست و نمیداند که ما چقدر آسوده ایم.


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/105


نظرات

مرغ دريايي :

من هم بالا خره سر از تخم در آوردم و پا به اين عالم گذاشتم و يه آشيونه همين نزديكي ها براي خودم ساختم.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007