« نامه دو | صفحه اول نامه‌ها | دلمردگی »


خداحافظی

دست ا زکارکشیدم ، برای اینکه دیگر کاری نداشتم
وفکر کردم که زمان کوتاهی د رآن دور و بر پرسه بزنم.
گفته بودم که مثل باد غربی می وزم و می روم
و هیچکس نمی تواند مسیر زندگی ام را تغییر دهد.
برای اینکه د رگذشته هیچوقت برای ماندن آواز نخوانده ام.
هزار بار، شاید هم بیشتر، ترانه های غمگین و آوازهای خداحافظی خوانده ام
و شاید عجیب به نظر می رسد
که به سمت در نمی روم،
چون، هیچگاه برای ماندن آواز نخوانده ام.
هیچ وقت فکر نکرده ام که بتوانم این همه مدت در یک جا بند شوم
چون هیچگاه برای ماندن آواز نخوانده ام.
وقتی که همه حرف هایم را بزنم، میروم.


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/102


نظرات

سعيد :

سلام
كجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مهسا :

امیدوارم هیچ وقت حرفات تمام نشه.

 

MasterMosi :

حد اقلش اینه که صبر کنی و و ببینی اثر حرفهایی که زدی چیه؟ فقط زمان مرگ گفتن و رفتن معنی میده...

 

sadaf :

خداحافظی سخت و کشنده است وقتی حرفی برای گفتن هست .وترانه ناخوانده ات،خود ماندن است.خیال رفتن یا ترانه خداحافظی شیرینی ملسی است برای روحی که تاب رکود ندارد.می دانی با این وزنه های سنگین،قدم زدن،شیرین است

 

م س ا ف ر :

کجا؟
این فقط یه پست عادی بود دیگه.
مگه نه؟

 

میم :

...سلام همیشه رفتن بهترین راه حل نیست

 

م س ا ف ر :

vaghean rafti?

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007