|
« مگه نشنیدی شرط بندی حرام است؟ |
صفحه اول نامهها
| بازار »
بدون شرح
*بچه مو قرمز خيلي يواشكي از جعبه خرما يه خرما بر ميداره و بعد سريع با خوشحالي اي كه ميشه توي صورتش ديد ميدود به طرف پدرش. اين كار چهار بار توي بانك تكرار ميشه و هنوز نوبت من نرسيده. دلم براي دختر ميسوزه .
*خيلي وقتها ميگيم كه ما اصلا به ظواهر توجه نمي كنيم ولي خدا وكيلي چند دفعه شده كه كسي رو به خاطر قيافه اي كه داره يا تيپي كه ميزنه، مسخره كرديم؟
اون موقع كه دانشجو بودم چند تا استاد داشتيم كه قيافه و تيپشون اصلا به كارشون نمي خورد يعني يكي شبيه قصابها بود، يكي شبيه بيسوادها و يكي هم آنفدر عاشق كرگدن اوژن يونسكو بود كه شبيه كرگدن شده بود. يعني يكوقتي كه با بچه ها دور هم جمع ميشديم ميگفتيم كه اگر فلاني را بيرون از دانشگاه مي ديديم آيا اصلا به مغزمون خطور مي كرد كه طرف استاد دانشگاه باشه؟
*ديروز روز خيلي خوبي بود. بعد از يك سال رفتيم خونه يكي از دوستام كه عروسي كرده بود. خيلي خوش گذشت.
*توي خونه چند تا موجود زنده داريم: 6ماهي قرمز+ سه گلدان قشنگ كه هديه پدر جلال است ( از اون باباهاي دوست داشتني ).
*همه براي كشتن اونها نقشه كشيدن .
نحيف ميگه كه بايد بذاريم توي فريزر تا سردشون بشه و بيرون بيان و بعد هم يخ بزنن.
من كه مي گم گناه دارن، براي همين هم يواشكي همه فندوقهاي كرمو را خودم خوردم.
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/93
|
نظرات
حنيف :
صحيححححححححححححححح
حنيف - April 9, 2006 2:10 PM
sara :
هه هه ما یه استاد داشتیم با موتور میومد دانشگاه!!! منم به این موضوع زیاد فکر کردم که کدوم استادمون رو اگه بیرون ببینم میفهمم استاد دانشگاه یا نه! راستش رو بخوای به جز در یه مورد بقیه بیشتر شبیه... حالا بگذریم شبی چی!!!!
sara - April 9, 2006 2:59 PM