|
« چه جوری ممل به اینجا رسید- قسمت دوم! |
صفحه اول نامهها
| حاملگي »
من
• ميخوام دلمو به دريا بزنم.
• ميخوام برم پيش همونايي كه باهامون قهر كردن.
• ميخوام بگم كه من منم، اونيكه ترس از نيم من شدن نداره منم.
• ميخوام بگم اگر مادري با بچه اش قهر كنه يعني اينكه اجازه ميده همه بچه هاش با هم قهر كنن.
• ميخوام بگم كه اصلا بلد نيستم قهر كنم.
• ميخوام بگم كه دلم تنگ ميشه.
• ميخوام خودم بمونم.
• ميخوام بگم من يك اصلاح طلبم.
• ميخوام بگم نيم من ميشم كه تو يكوقت خداي نكرده نشكني.
• ميخوام بگم كه ببيند هيكل من چقدر بزرگ شده.
• ميخوام بگم كه اشتباه گرفتيد ولي قطع نكنيد، شايد بتونم راهنمايي تون كنم.
• امروز ميرم و سعي مي كنم كه نخندم، هر چند كه مي دونم نيشم همينطور باز ميشه و دهنم چفت نميشه. خدا كنه مطلب بعدیمو كه مي نويسم، با رضايت و خوشحالي بنويسم. آخه من نمي دونم اگر بهم كم محلي و بي توجهي كنن، چيكار كنم.
• چند روز پيش رفتم به وبلاگ نحيف سر زدم و يكدفعه شوكه شدم تا اون حدي كه ببينم آدرسش درسته يا نه، آدرس درست بود ولي هر چي فكر كردم نفهميدم چرا يه عكس سكسي از فيلم سيمون با بازي آل پاچينو ( عشق زشتم )، گذاشته بود و اين در صورتي بود كه از اون فيلم عكس هاي ديگه اي بود كه مي تونست اونها را بذاره. خلاصه هر چي من و پرستو بهش گفتيم _ چون همه مون خونه مامانم اينا بوديم_ كه اين عكس چيه و برش دار. مي گفت : خب چه اشكالي داره! نمي دونيد داشتم آتيش ميگرفتم، يكي به اين آيكيو طلايي بگه كه بابا جون اون هنرپيشه در واقعيت كه ديگه از افكتهاي كامپيوتري درست نشده_ مثلا يه كارتون سكسي بذاري تو وبلاگت وبگي كه اين نقاشيه و اشكالي نداره. خلاصه من و پرستو سانسورچي وبلاگ هم شديم! البته داش فري هم همش طرفداري از نحيف مي كرد و وقتي هم كه نحيف تصميم گرفت عكسو عوض كنه، عكس هاي لختيو انتخاب مي كرد و هي مي گفت اينو بذار. خلاصه كه شوهرو راضي كرديم ولي فريور راضي نمي شد.
• ماندانا مي خواد براي ادامه تحصيل بره خارج، وقتي داشتيم با هم حرف مي زديم، بغضم گرفت ولي خودمو كنترل كردم. آخه ماندانا يك عضو بلند پايه گروه ژانگولريمونه! البته بماند كه الان يك سالي ميشه كه همديگرو نديديم ولي ذره اي از صفا و صميميتمون كم نشده.
• راستي يادت ميايد آنوقت ها چقدر سرت شلوغ بود؟ حتي وقت جواب دادن به من را نداشتي. هر وقت كه زنگ مي زدم مادرت مي گفت كه خسته مياد و يك ليوان شير مي خوره و مي خوابه و دوباره صبح زود ميره سر كار. توي دلم گفتم چه باكلاس. هميشه جذاب و دلنشين. حالا هم كه سنت بالا رفته هنوز هم با كلاس، جذاب و دلنشيني. نمي دونم شايد هم تو خونه بودي و بهم داشتي مي خنديدي و به اون بنده خدا ميگفتي كه يكجوري دكش كن. حق داشتي، ميدونستم كه چقدر مزاحم داري و داشتي، مزاحم هايي كه هر كدوم يه جوري ميخواستند كه خودشونو بهت بچسبونن. ولي من مزاحم نبودم. وقتي گفتند خانومت توي دانشگاه ما درس مي خونه، خوشحال بودم كه مزدوج شدي. الان كه فكر مي كنم حتي نمي تونم يك دقيقه خودمو جاش بذارم. بايد خيلي صبور باشه چون زندگي كردن با تو خيلي سخته. اين حرف و در بارهيكي شبيه به تو هم زدم، از زندگيش خبر دارم و حرفم درست درآمد.
• بچه اي در شكم گرم و خون آلود و پر صداي مادرش ميميرد و من ميگويم كه خدايا چقدر دوستش داشتي كه اين دنيا را نديده برگردونديش و برديش به يه جاي خوب كه ديگه اونجا گريه نمي كنه. البته بچه هنوز بچه نشده بود و فقط نقطه حرف ب آن نوشته شده بود، حتي پررنگ نشده بود.
• راستي هنوز نحيف براي تولدم هيچ كادويي نخريده.( فكر مي كنم دو دره كرده ولي من هنوزم اميدوارم)
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/46
|
نظرات
porteghal :
از دست این نحیف
راستی اسم این پست انتقادات از نحیف بود؟
porteghal - January 10, 2006 1:56 AM
سعيد :
سلام
خسته نباشي مطلب جالبي بود،راستي بيچاره حنيف چقدر ازش ايراد ميگيري .من فكر ميكنم انتقاد نبود بلكه ترور بود اونم از مدل حجاريانيش.!!!!
البته به قول قديميها زن وشوهر دعوا كنند ....باور كنند.
سعيد - January 10, 2006 12:17 PM
حنيف :
در ضمن بگم كه اون هنرپيشه در اصل هم هنرپيشه اي واقعي نيست و طراحي كامپيوتره
حنيف - January 10, 2006 3:26 PM
ماهي قرمز :
1) نگران نباش. تو اينقدر خوبي كه كسي دلش نمياد بهت بي توجهي كنه. اصلا چه معني داره بهت بي توجهي كنن!؟؟؟؟؟
2) حتما آقا حنيف قصد داره يك كادوي خيلي خوب برات بخره و منتظره يه فرصته كه حسابي غافلگيرت كنه.
مگه نه آقا حنيف؟!
ماهي قرمز - January 10, 2006 5:53 PM
zzzzzzzz :
فكر كردي خيلي قشنگ مينويسي
zzzzzzzz - August 3, 2006 5:47 PM
ali r :
فقط میگم قشنگ می نویسی
ali r - October 4, 2006 10:50 AM