« خاکستری ترین پاییز | صفحه اول نامه‌ها | بادها خبر از تغيير فصل مي دهند! »


کمکم کن....!

بالاخره هفته پیش اسباب کشی کردیم و امروز دیگه کاملا خونه چیده شده. اگر کمک های مامانم، فریماه، مهسا، خاله مهری، احسان، حمید، مجید، فریور و پرستو و ندا نبود به این زودیها جابه جا نشده بودیم. دستشون درد نکنه، انشاءالله که تک تکشون خونه بخرند و بتونیم جبران کنیم.انشاءالله. راستی بابام هم کمک کرد. ضحی هم همینطور.
خیلی ها هم خودشونو به کوچه علی چپ زده بودند و شدیدا مصدوم شده بودند.
دیشب حالم خیلی بد شده بود، فکر ابدی بودن داره دیوونم می کنه.
چند روزه که بابام قفسه سینه اش درد می کنه و خیلی نگرانشم، نمی دونم چرا حاضر نیست یه سری به دکتر بزنه. هممون نگرانیم.
خونه جدیدمون یه 20متری از قبلیه کوچیکتره ولی خوبیش اینه که کرایه و اجاره نداریم. البته هنوز به خونه جدید عادت نکرده ام و نمی دونم هم چرا، خب چیکار میشه کرد؟ زندگی جریان دارد!
شیشه های خونه با روزنامه پوشونده شده اند .
امشب بابام روی سرش زالو انداخته بود. زالو های را از نزدیک که دیدم شبیه مار بودند، حالم داشت به هم می خورد! راستی بعضی از آدمها هم اخلاق زالویی دارند.
پیل زور می خوام!
شنبه ای که به خونه قبلی سر زدم دیدم که چقدر بزرگ بود، نمی دونم من که قراره توی 2 متر چال بشم، توی این خونه احساس خفگی می کنم!


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/33


نظرات

پرتقال :

مبارکه
خریدین حالا یا رهن؟

 

احسان :

خواهر جون باز هم خونه اتون مباركه اميدوارم هميشه چرخ زندگي به كامتون باشه و اميدوارم هر چه زودتر غذاهاي خوشمزه با اون دست پخت خوبت درست كني و من بيام بخورم
خيلي شكمو هستم نه !

 

مهسا :


آدم خوب نیست که این قدر با طعنه حرف بزنه... زشته ... عیبه...
(اشاره به خط 5)

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007