لينكدوني

  • خانه كتاب
  • آي آي كتاب

  • نامه به نويسنده





    دفتر نامه‌هاي ديگران



    گشتن نامه‌ها



    تاريخچه نامه‌ها


    آخرين نامه‌ها


    دفتر نامه‌هاي گذشته

    Powered by
    Movable Type 3.34
     
         
     

    لحظه ها! دارایی ! حس ها ! آدمها

    در یک جاهایی از قصه، هر کسی یک چیزی را میگذارد و میرود ، شاید نوعی باختن هم در میان باشد ولی باید گذاشت و گذشت و این در همه قصه ها که به اندازه تمام آدمها وجود دارد هست. فقط باید به هوش بود که کمی و نقصان را با خلاقیت جبران کرد.

    (0) نامه شما




    حال این روزها

    این روزها حس های خوبی دارم هرچند که اوضاع اقتصادی کشورم مثل بختک نمیذاره این حس همیشگی باشه ولی از اینکه هورمونها دارن به سطح قبلی برمیگردن و منو به آدم قبلی نزدیک میکنند خوشحال و راضی ام.
    یک چند وقتی بود که احساس میکردم دنیا داره میره و من وایستادم و دارم نگاهش می کنم بعد حالا احساس میکنم هیچ هم اینطوری نیست یعنی من اصلا آدم اهل حسادت و رقابت با فلان و بهمان نیستم، اصلا کدوم فلان و بهمان؟ در کدوم شرایط؟ من فرنوشی هستم که به هر هدفی که تاحالا داشته رسیده نه با چشم و هم چشمی و تیز بازی و کلک و فلان که با تلاش و سخت کوشی . توی این مدت از نظر کاری کلی تجربه بدست آوردم و فکر کنم برای کسی که کارهنری میکنه هیچ چیزی بیشتر از کشف آدمهای پیرامونش و کشف حس های جدید و تغییر خود، کمکش نمیکنه. حالا من اینها را دارم و از تک تک لحظه های الانم راضی ام و فکر میکنم این دوسال تبعید هرچند که سخت و خسته و مایوس بود ولی برای من لازم بود و شاید هنر همین باشه که بتونی از چیزی که بی استفاده و پوچه، استفاده کنی و یک چیز جدید، حس جدید در بیاری. دوباره سینما عشقم است و دوباره هدفم روشن و رنگی است.

    (0) نامه شما




    بوی خوشحالی

    رومبلی ها را در می آوردم و زار میزدم از خوشحالی! خوشحالی برای سینما! برای خانواده ام.

    (0) نامه شما




    سرگرمی

    اصلا هیچ وقت فکر نمی کردم که عینک فروشی میتونه اینقدر فان داشته باشه!
    امتحانش ضرر نداره
    البته اگر عینک فروشی عینک های جالب و رنگارنگ داشته باشه و سرش هم اونقدر شلوغ باشه که کسی نیاد گیر بده
    .
    پی نوشت: اون بچه چند پست قبل بچه دوستم است.

    (2) نامه شما




    تغییرات نامحسوس

    مفاهیم دست به دست می چرخند و بسته به ادراک و شرایط و زمان از دل معنی قبلی خود بیرون می آیند. این اتفاق نه بصورت علنی که بصورت کاملا تدریجی و نامحسوس اتفاق می افتد.

    (1) نامه شما




    -

    عکسهایش را دیدم بعد از مدتها
    هی فکرهای جور و واجور زد به سرم
    برق چشم ها و خنده هایش عجیب بود
    مثل حال آن روزهای من
    صفحه را بستم

    (0) نامه شما




    آوار رویا

    نامه کوتاه بود: مدارک را فرستادیم و منتظریم.
    میدانم که انتظار چقدر طولانی و دلگیر و خسته و غمگین است.
    بغضم ترکید و گریه کردم
    همانطوری زشت
    مثل همیشه.
    نامه را حذف کردم
    از بس حس تویش خوابیده بود و ناغافل خواب به خواب شده بود.
    فکر میکنم شاید میدانم از کجا روحم اینقدر پیر است، که هی میمیرم و هی دلم برای دنیا تنگ میشود و فرار میکنم و زنده میشوم.

    (0) نامه شما




    هوووووووووووووورا!

    شش هفته
    شش هفته
    شش هفته
    هی فکر میکنم که بچه کی به دنیا می آید ولی اصلا نمی دانم که امروز چندم دی است.
    آدم بی قید زمان و مکان بودن خوب است
    شهریور بچه به دنیا می آید

    (1) نامه شما




    هنگام پیازداغ کردن!

    به آدمهای خاطرات مشترک فکر می کنم
    و احساس میکنم هزار سال است که زنده ام
    وعقم میگیرد از پیری این حس های پیوسته دور
    از این صندوقچه خزعبلات خاطره و یاد

    (0) نامه شما




    خوشی!

    شاید خوشی، گشتن زیر بارون با پای پیاده دنبال رستوران لبنانی ای که وجود نداشت ، باشه!

    (2) نامه شما



    all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007